|
فيزيك - شيمي
|
||
|
زندگي يعني تحقيق كردن و آموختن چيزي جديد(به ياد اينشتين ايران) ××× همه چیز از فیزیک و شیمی و رياضي |
بلاخره بعد از يك مدت مديدي تصميم گرفتم بلاخره براي خالي نبودن عريضه هم كه شده مطلبي بفرستم و به اصطلاح اينترنتي آپ تو ديت باشم و ميگن به فارسي بگو به روز بودن.
بلاخره امروز مطلبي رو از سايت هوپا انتخاب كردم تا براتون بزارم اينجا، كه ملاك من هم از انتخاب اين موضوع تنوعي در مطالب وبلاگ است و بس!
پديدآورنده هاي اصلي بارهاي غير خطي درايوهاي AC / DC ، نرم راه اندازها ، يكسوسازهاي 6 / 12 فاز و ... مي باشند. بارهاي غيرخطي شكل موج جريان را تخريب مي كنند. در عوض اين شكل موج جريان شكل موج ولتاژ را تخريب مي نمايد. بنابراين سامانه به سمت تخريب شكل موج در هر دوي ولتاژ و جريان مي شود. در اين مقاله سعي شده است تا بزباني هرچه ساده تر توضيحي در مورد نحوه عملكرد هارمونيك ها و راه كاري براي دوري از تاثير گذاري آنها بر خازنها ي نيرو ارائه شود.










البته ببخشید که نتونستم بنویسم، خیلی درگیر امتحانات و سایر کارها بودم، اما الان دیگه اومدم بنویسم.
اكنون دسامبر 2005 است و تصادم دهنده عظيم هادرون (ال اچ سي) در سرن در نزديكي ژنو اولين عمليات موفقيت آميز خود را به پايان رسانده است . در اتاق فرمان نيمه تاريكي در اعماق زمين، نمايشگر رايانه تصاوير رنگي دو رويداد ذوره اي از ميليلردها رويداد مشاهده شده توسط يكي از آشكارسازهاي غول پيكر ( ال اچ سي ) را نشان ميدهد. اين تصاوير براي فيزيكداناني كه دور آن جمع شده اند و طي هفته هاي گذشته به سختي مشغول كار بوده اند ، بسيار مهيج است آنها از خوشحالي فرياد ميكشند ،زيرا بر صفحه نمايش امظاي غير قابل ترديد بعد پنجم را ميبينند .گروه بسياري از فيزيكدانان بر اين عقيده اند كه چهار بعد چهان ما ( سه بعد مربوط به فضا و يك بعد مربوط به زمان) همانند نوك يك كوه يخ هستند كه قسمت اعظم آن زير آب قرار دارد. علاوه بر اين ميگويند ممكن است به زودي قادر به ديدن اثرات بعد پنجم باشند. حتي ممكن است بعد پنجم دست خود را در دور بعدي آزمايشهاي شتاب دهنده، براي ما رو كند و اين چشم اندازي است كه دهان هر فيزيكدان ذره اي را آب خواهد انداخت ! اما اين شور و شعف تنها به خاطر خود بعد پنجم نخواهد بود . زيرا چنين چيزي گامي بزرگ در پيشروي دراز مدت به سوي يك « نظريه همه چيز» خواهد بود .
نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد . كوردون كين ، نظريه پردازي از دانشگاه ميشيگان ، ميگويد: اگر بعد پنجم را كشف كنيم ، اين مهمترين كشف پس از نظريه كوانتوم خواهد بود نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد .
انديشه وجود بعد پنجم چيز جديدي نيست و از كارهاي انجام گرفته دو رياضي دان آلماني به نام هاي تئودور-كالوتساو اسكار كلاين در دهه 1920 ناشي شده است ، با استفاده از كارهاي انيشتين كه نشان داده بود (گرانش از انحناي ساختار چهار بعدي فضا -زمان ناشي ميشود ) اين دو رياضي دان كه مستقل از يكديگر كار ميكردند در جستجوي اين بودند كه نشان دهند ممكن است نتوان نيروي الكترومغناطيسي توسط يك بعد پنجم به حساب آورد براي توضيح اينكه چرا هرگز اثرات بعد پنجم در انرژيها و فواصل عادي ديده شده است ، آنها فرض كردند كه بعد پنجم به اندازه اي كوچكتر از يك اتم در هم پيچيده است در نظريه كالوتسل-كلاين(KK ) هر نقطه فضاي عادي ، در واقع يك حلقه در اين بعد پنجم ميباشد . يك ذره باردار ( حتي اگر در فضاي عادي بي حركت باشد ) همانند موش در چرخ گردان دائماً به دور حلقه در حركت خواهد بود آنچه ما بار الكتريكي ميناميم ، در واقع حركت در اين بعد مخفي ميباشد . چند ارتباط قانع كننده بين اين حركت و نظريه كلاسيك الكترومغناطيس وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر قانون نيوتن را كه ميگويد براي هر عمل در امتداد بعد در هم پيچيده يك عكس العمل وجود دارد را اعملا منيد به قانون بقاي بار الكتريكي خواهد رسيد. كالوتسا و كلاين علي رغم موفقيتي كه بدستآوردند نتوانستند تعريفي مه نيروي الكتومغناطيسي و گرانش را با هم در بر بگيرد ، ادامه دهنده دو نيروي اساسي ديگر در آن زمان كشف نشده بودند .
اين دو نيرو عبارتند از نيروي ضعيف كه روي كواركها عمل ميكنند تا «چاشي» آنها رامثلاًاز يك كوارك بالا به يك كوارك پائين انتقال دهد . و نيروي قوي كه چيزي را به نام بار «رنگي» كواركها شناخته ميشود ، تغيير ميدهد . تا اينجا براي ساختن چهارچوبي كه شامل همه اين چهار نيرو باشد ، نسخه هاي جديد نظريه KK بايد ابعاد بيشتري را در نظر بگيرد . خواص كواركها مثل چاشني و رنگ در حلقه هاي چند بعدي KK تبديل به رقصهاي مداري ميشوند .
امروزه نظريات ابر ريسماني كه قطعات اساسي سازنده ماده را به عنوان ظهور چهار بعدي تكه هاي كوچكي از ريسمان ارتعاش كننده در نظر ميگيرند ، به ده بعد نياز دارد .
معمولاً بيان ميشود كه شش بعد اضافي ، با شعاع انحنائي معادل1035 متر در هم پيچيده شده اند اين مقدار به عنوان طول « پلانك» ناميده ميشود مقياسي كه در آن گرانش از لحاظ قدرت باساير نيروهاي طبيعت قابل مقايسه ميشود اصل عدم قطعيت كه يكي ار اجزاي اصلي نظريه كوانتوم است ، ميگويد كه هر چه مقياسي را كع ميخواهيد كاوش كنيد كوچكتر باشد ، به انرژي بيشتري نياز خواهيد داشت بنابراين مقياس بسيار كوچك پلانك با انرژي عظيمي معادل 1019 گيگا الكترون ولت (GeV ) مرتبط است . اين انرژي تنها در خلال اولين كسر تأييد انفجار بزرگ در دسترس ذرات قرار داشت و مقدار آن 100 تريليون برابر بالاترين انرژي هايي است كه امروزه در شتابدهنده هاي ذرات ميتوان به آن دست يافت .
بنابراين هيچ تعجبي ندارد كه تا قبل از اين بعد پنجم تنها به عنوان يك كنجكاوي ذهني در نظر گرفته ميشد .
موضوعي كه همه چيز را دستخوش تغيير كرده است ، فهميدن اين مسئله است كه نيازي نيست ابعاد اضافي در اندازه اي به كوچكي طول يك پلانك در هم پيچيده شده باشند كيت دنيس از آزمايشگاه فيزيك ذره اي سرن ميگويد :هيچ دليل قابل قبولي در اين مورد وجود نداشت ، جز اينكه طول پلانك يك مقياس فيزيكي طبيعي است اگر ابعاد اضافي بزرگتر از ابعاد پلانك باشند در اين صورت اثرات آنها در انرژي كمتري (كه حتي ممكن است انرژي كمي معدلGeV 1000 باشد) توسط ذرات قابل احساس خواهد بود . و اين چيزي است كه توسط تصادم دهنده هادرون به آساني قابل دسترسي خواهد بود .
اين نظر كه ممكن ا ست ابعاد اضافي در طولهايي بسيار بزرگتر از مقياس پلانك ظهور كنند اولين بار توسط ايگناتيوس آنتونيادليس ار دانشكه فني پاريس مطرح شد . در سال 1990 او سعي ميكرد كه يك مسله پيچيده در مسئله ابر آسماني را حل كند ، و متوجه شد كه مسئله را مي توان با ابعاد اضافي بزرگي كه دقيقاًچنين ويژگي هائي را دارا بودند حل كرد . با اين حال او به مشكل جديدي برخورد كرد ابعاد بيشتر به طور خودكار ذرات جديدي را به وجود مي آورند و اين ذرات اثرات مشكل برانگيزي دارند . ذرات جديد به اين دليل به وجود مي آيند كه تمامي ذرات اصلي ميتوانند شبيه موج نيز رفتار كنند تصور اين مسئله مشكل است اما هنگامي كه يك ذره اساسي در ابعاد بالاتر حركت مي كند مؤلفخ موج مانند آن به حركت در اطراف آن در بعد بالاتر مي پردازند و توليد يك مجموعه «پژواك» ميكند اين پژواكها كه حالات كالوسا -كلاين ناميده ميشوند براي ما به عنوان ذرات كاملاًجديد به نظر خواهند رسيد به عنوان مثال بوزون كه يكي از حمل كنندگان نيروي هسته اي ضعيف است داراي مجموعه كاملي از خويشاوندان بزرگتر است كه در تصادمهاي پرانرژي موجوديت خواهند يافت.
مسئله اي كه آنتونياديس با آن برخورد كرد مبدأ تلاشهاي دانشمندان براي يافتن بك «نظريه بزرگ واحد» (GUT ) گرديد چنين نظريه اي بايد توضيح دهد كه چگونه نيروهاي ضعيف ،قوي و الكترومغناطيسي، همچنان كه جهان اوليه سرد ميشد از حل يك نيروي واحد تنها بيرون آمدند و از هم جدا شدند و برعكس چگونه در انرژي هاي بسيار زياد اين سه نيرو مجدداً يكي ميشوند طبق اين نظريه با افزايش انرژي نيروهاي الكترومغناطيسي و ضعيف ، قويتر و نيروي قوي ضعيفتر ميشود آنها در انرژي حدودGeV 1016 تبديل به يك نيروي واحد ميشوند متأسفانه ظهور گروه هايي از ذرات جديد حامل بعد نيرو از دل بعد پنجم نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي را قويتر را قويتر از آنچه كه انتظار ميرود ميسازد و اغلب فيزيكدانان از جمله آنتونياديس گمان ميكنند كه آنها آنقدر قوي خواهند شد كه نمي توان شيوه هاي مرشوم رياضي را در موردشان بكار برد .
كواركهاي آزاد به نظر ميرسد كه اين مسئله مانع بزرگي بر سر راه باشد ، دنيس ميگويد: اين چيزي بيشتر از يك مشكل رياضي است نيروها آنقدر قوي خواهند شد كه كل روش نظري براي اتحاد نيرو ها را نا معتبر ميكند اين همانند آن است كه بخواهيم كواركها را هنگامي كه نيروهاي بين آنها آنقدر قو ي است كه وجود كواركهاي آزاد را امكان پذير ميسازد به عنوان ذرات آزاد در نظر بگيريم .
آنتونياديس با خنثي كردن اثرات پژواكهاي KK راهي را براي حل مسئله و در نتيجه حفظ اتحاد در انرژي GeV 1016 پيدا كرد اما در اوايل سال 98 براي دنيس و دو نفر از همكارانش در سرن به نامهاي ايمليان دوداس و توني كركتا اين سؤال پيش خواهد آمد كه چه روي خواهد داد اگر به پژواكهاي KK اجازه داده شود تا در قدرت نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي دستكاري كنند . اين سه نفر خيلي خود ه اين نتيجه رسيدند كه بعضي از نيروها خيلي زود قوي ميشوند اما در كمال تعجب دريافتند كه نيروها هنوز يكي «متحد» شوند علاوه بر اين اتحاد هنگامي روي داد كه نيروها هنوز ضعيفتر از آن بودند كه بتوان شيوه هاي مرسوم رياضي را در مورد آنها بكار بود دنيس مي گويد : بر خلاف تصور همه اتحاد در انرژي كمتر از GeV 1016 امكان پذير است در حقيقت اگر ابعاد اضافي در طولي معادل m 1019 متر در هم پيچيده شده باشند انرژي اتحاد مي تواند مقداري برابر GeV 1000 داشته باشد .
محققان از اين موضوع شگفت زده شدند زيرا گمان ميرفت كه اتحاد در چنين انرژي كمي غير ممكن است يكي از دلايل براي اين موضوع واپاشي پروتون بود اگرچه نظريه هاي GUT پيش بيني ميكنند كه پروتون ها بايد واپاشيده شوند اما اين واپاشي هرگز مشاهده نشده است توضيح معمول براي اين مسئله اين بود كه واپاشي شامل يك ذره حامل نيروي GUT است اين ذره آنقدر سنگين است كه تا كنون شناخته نشده است اما اگر مقياس GUT از GeV 1016 پائين تر آورده شود حاملين نيروي GUT نسبتاً سبكتر خواهند شد و بنابراين شاهد واپاشي پروتون هاي بسياري خواهيم بود دنيس مي گويد : خوشبختانه يك بعد پنجم ما را نجات خواهد داد واپاشي پروتون بايد به حفظ اندازه حركت در 5 بعد بپردازد بنابراين خواص بعد پنجم را مي توان چنان انتخاب كرد كه بسياري از عواملي كه در فروپاشي پروتون دخالت دارند بقاي اندازه حركت در 5 بعد را نقض كنند و بدين ترتيب واپاشي پروتون روي ندهد .
البته این مقاله کار خودم نبود اما چون جالب بود من خوشم اومد بزارم تا شما هم استفاده کنید.
پیشاپیش از نظرات شما متشکریم
با تشکر
سرعتي بالاتر از سرعت نور
آيا
واقعا ممكن
است كه سرعت
هاي بالاتر
از سرعت نور
وجود داشته
باشد؟
بر اساس
نظريه نسبيت
هيچ فرآيند
فيزيكي نمي
تواند در
سرعت هاي
بالاتر از
سرعت نور در
خلا انجام
گيرد. بدون
ترديد ، قابل
قبول نبودن
اين سرعت ها
يكي از عجيب
ترين فرضيات
فيزيك جديد
است.
ابر نور
در كنار
دنيايي با
سرعت هاي
كمتر از سرعت
نور (جهان
تارديون ،
مشتق از كلمه
لاتين تاردوس
به معناي
آهسته) دنياي
ديگري وجود
دارد كه سرعت
نور در آن از
سرعت هاي
ديگر كمتر
است، نه
بيشتر (جهان
تاكيون مشتق
از لغت
يوناني تاخيس
به معني سريع
مي باشد).
دنياي دوم
كشف نشده است
، زيرا هيچ
نقطه مشتركي
با دنياي اول
ندارد.
در سالهاي
اخير ،
تعدادي مقاله
تحقيقاتي
منتشر شده كه
نويسندگان
آنها احتمال
وجود ذرات «ابر
نور» را كه تا
كنون ناميده
اند، مورد
بررسي قرار
داده اند.
واقعيت عجيبي
كه در مورد
فرضيه ابر
نور وجود
دارد، آنست
كه اين فرضيه
، نظريه
نسبيت خاص را
نقض نمي كند ،
بلكه آن را با
دنيايي كه در
آن سوي
محدوده سرعت
نور قرار
دارد
سازگارتر و
هماهنگ تر مي
سازد.
اگر
تاكيونها
وجود داشتند؟
عقايد
متفاوتي در
اين مورد
وجود دارد.
اگر تاكيون
ها واقعا
وجود داشته
باشند، چه مي
شود؟ در اين
صورت آنها
نوع سوم
ذراتي مي
باشند كه
براي ما
شناخته شده
اند. اولين
نوع شامل
ذراتي است كه
هيچگاه به
سرعت نور نمي
رسند. (يعني
تقريبا تمام
ذرات بنيادي
شناخته شده) ،
نوع دوم
فوتونها (كوانتاهاي
تابش
الكترومغناطيسي)
و احتمالا
نوترينوها مي
باشند كه هر
دو آنها با
سرعت نور
منتشر مي
شوند. تاكيون
ها همواره
داراي سرعتي
مي باشند كه
از سرعت نور
بيشتر است.
دنياي
تاكيون ها و
دنياي ما
دنياي تاكيون
ها هيچ نقطه
مشتركي با
دنياي ما كه
در آن سرعت ها
كمتر از سرعت
نور است
ندارد. سه نوع
ذرهاي كه هم
اكنون ذكر
آنها به ميان
آمد، داراي
يك خاصيت
مشترك ميباشند.
ذرات يك گروه
تحت هيچ
شرايطي نمي
توانند به
ذرات گروه
ديگر تبديل
شوند. از سوي
ديگر ، فقط بر
اساس دانش
جديد مي
توانيم چنين
اظهار نظري
را به عمل
آوريم. اگر
اين مسئله را
از ديدگاه
اطلاعات علمي
كاملتري كه
هنوز
ناشناخته است
مورد بررسي
قرار دهيم،
ممكن است كه
كاملا تغيير
نمايد. در آن
صورت مي
توانيم فرض
كنيم كه
دنياي تاكيون
ها با دنياي
ما برخورد
پيدا مي كند و
اين بدان
معني است كه
فرآيندهايي
در طبيعت
وجود دارند
كه در جهات
نامشخص پيش
مي روند.
اصل عليت كه
بر اساس آن
علت هميشه
مقدم بر
معلول است يك
اصل اساسي
فيزيكي است.
به بيان ديگر
، هيچ
رويدادي نمي
تواند گذشته
را تحت تاثير
قرار دهد و
موجب تغيير
آن چيزي گردد
كه اتفاق
افتاده است،
ولي در دنياي
ذراتي كه با
سرعت نور و يا
بيشتر از آن
حركت مي كنند
، اين اصل
ممكن است
تغيير نمايد
و علت و معلول
با توجه به
چارچوب مرجع
جاي خود را
عوض كنند.
در
فرآيندهايي
كه پيام ها با
سرعت بيشتر
از سرعت نور
حركت مي
نمايند،
تسلسل وقايع (وقايعي
كه پيش از
وقايع ديگر
رخ مي دهند) به
انتخاب
دستگاه
مختصات بستگي
پيدا مي كند،
در عين حال ،
جهت جريان
اطلاعات يعني
اساس بستگي
علت و معلول
تغيير نمي
نمايد. اين
مسئله موجب
نقص عليت مي
گردد.
بازگشت
به گذشته
گمان ميرود
چنين جرياني
بتواند براي
ايجاد ارتباط
تلفني با
گذشته كمك
كند يا ممكن
است شخصي خود
را به ساعت 11
صبح روز قبل
انتقال دهد … .
چنين چيزي
مادامي كه
دنياي
سرعتهاي كوچكتر
از سرعت نور
با دنياي
سرعتهاي بزرگتر
از سرعت نور
برخورد پيدا
كند، تناقض
ميباشد. اگر
فقط محدوده
سرعتهاي
بالاتر از
سرعت نور را
مورد توجه
قرار دهيم،
چين تناقضاتي
بهوجود نميآيد.
تاكنون هيچ
يك از
اطلاعات
تجربي به دست
آمده وجود
تاكيونها را
به اثبات
نرسانيدهاند.
دنياي
ريز ذرهها
پيشرف جهان
كوچك عقايد و
تصورات خارقالعادهاي
پديد ميآورد
كه نظريههاي
دانش عادي را
نقض ميكند و
آشكارا نشان
ميدهد. چنين
عقيدهاي كه
معلومات
امروزي علمي
مفاهيم مطلق
و غير قابل
تغييري
هستند، پوچ
ميباشد. به
نظر نميآيد
كه هيچگاه
پيشرفت فيزيك
و اختر فيزيك
به انتها
برسد.
فرضيه ذرات
بنيادي كه
همواره وقايع
عجيبتري را
آشكار ميسازد.
دائما با
مفاهيم
پيچيده رياضي
و ساير
مفاهيم
پيچيده به
وجود ميآيد
كه با دنيايي
كه ما را
احاطه كرده
هيچ گونه
مشابهتي
ندراد. بايد
گفت كه اين
فرضيه روز به
روز بيشتر با
فرضيه كيهاني
آميخته ميشود.
به عبارت
ديگر قوانين
طبيعي حاكم
بود و نقطه
نهايي و
متضاد ابعاد
جهاني يعني
دنياي ريز
ذرهها و
دنياي وقايع
كيهاني
هيچگاه با
يكديگر
متناقض
نيستند.
بيان ريز
ذرهها
بوسيله پديده
گرانشي
با نفوذ
بيشتر در
دنياي ريز
ذرهها ،
اثرات گرانشي
بطور قابل
توجهي كمتر
ميشوند. ولي
اين مساله تا
نقطه معيني
صادق است و
نقش آنها
بطور مشخصي
افزايش مييابد.
و آنها مانند
وضعيتي كه در
جهان بزرگ
وجود دارد به
صورت پديدههاي
فيزيكي غالب
در ميآيند.
در دنياي ريز
ذرهها كه
وجه مشخصه آن
فواصل كوچك
است، مقادير
انرژي و در
نتيجه جرم به
اندازهاي
افزايش مييابد
كه از اين نظر
دنياي ريز
ذرهها مشابه
پديدههاي
دنياي بزرگ و
فوقالعاده
بزرگ ميگردد
و دو جهان
مانند گذشته
يكي ميشوند
و به همين
دليل آنها
برخي از
قوانين طبيعت
مشترك هستند.
سياهچالهها
كه نشاندهنده
چگالي فوقالعاده
زياد ماده
هستند، ناحيه
ديگري ميباشند
كه در آن
وقايع جهاني
و
ميكروسكوپيك
باهم يكي ميشوند.
در اينجا
پديده گرانشي
در هر دو حالت
عظيم است كه
در حالت اول
بصورت هندسه
تغيير يافته
فضا و در حالت
دوم به صورت
اثرات مكانيك
كوانتومي
بيان ميشود.
|
|